سيد محمد باقر برقعى
66
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
قابها عشق جار مىزنند آن روزها كه تو بودى * مىگفتم : جنگ يعنى دزديدهاند * گهواره و شبانههايم را آبى آسمان و بوى وطنم را * بهار پرستو و درياى پولكهايم و نبض سبز لحظههايم را * و تو مىگفتى * به باده بيدارى باورهاى باروتى را به باد و كركسان غاصب را به صيّاد مىدهى * و نامت را تور كوچههاى وطن مىكنى * تو مىگفتى * بهار و دريا را به نام پرستو و پولك مىكنى قفسها را پر مىدهى * زنجيرها را ، زنجره مىكنى و زخم را ظفر * و امروز كه * بوى صدايت و سبزى وفايت را وارثم مىگويم ، جنگ يعنى * شعرى پُر از پروازِ پينههاى پنهانى